تبليغاتX
ابوبکر و عمر عثمان علی


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ساعت 17:46 موضوع | لینک ثابت


صفین و حقایق مربوط به آن

جنگ صفین

پس از جنگ جمل در ماه صفر سنه 37 هجری با حضرت معاویه مقابله واقع شد –این جنگ تا چند روز ادامه یافت و خونریزی شدید رخ داددر این میان حضرت علی از سرکشی و بزدلی همراهان خود پریشان بود-آخر یک روز بذات اقدس خود وارد میدان جنگ شد حضرت معاویه که اطلاع یافت دستورداد که حضرت علی را زنده گرفتار کرده بیاورند مردمان جواب دادند که زنده گرفتاری وی کاری سهل نیست البته می وتوانیم اورا قتل کرده بیاوریم حضرت معاویه گفت ما نمی خواهیم علی را قتل کنیم بعد از طرف اهل شام چند نسخه قرآن مجید بلند کرده شد که ای علی بیا بروی قرآن نزاع با همی برطرف سازیم از این رویه جنگ موقوف گشت و همراهان حضرت علی که قبلا همت را از دست داده بودند این موقع را غنیمت شمردهفورا شمشیر در نیام کردند و این تجویز طی شد که دو نفریکی از طرف حضرت علی و یکی از طرف حضرت معاویه مقرر کرده شود هر دو با هم اتفاق کرده چه رای دادن فریقین بر آن عامل باشند حضرت علی از طرف خود حضرت ابوموسی اشعری را و حضرت حضرت معاویه عمروبن عاص را حکم قراردادند و رای (فیصله)این هر دو بر خلاف حضرت علی واقع شدو اساس این جنگ این بود که حضرت معاویه قصاص حضرت عثمان را می خواست و حضرت علی می فرمد که نیروی مفسدان زیاده است اکنون از آنان قصاص گرفته نمی شود و حضرت معاویه می گفت شما از میانشان کناره کسی اختیار نمایید تا خود من از آنان قصاص بگیرم و در این باره طول و تفصیل به حدی رسید که نوبه بلشکرکشی انجامید.

دراین جنگ هم نه حضرت علی مخالفین راتکفیروتفسیق کرد نه حضرت معاویه و این کاملا افترائیست که حضرت معاویه به لعنت حضرت معاویه دستور داده است وقایع این جنگ نشان می دهند اگر چه جنگ واقع شد اما دردلها بغض و عناد نبود و در نیات شان فساد وجود نداشت از آنجمله یکی دو واقعه حسب ذیل است در دوران جنگ حضرت ابوهریره رض الله عنه که از رفقای حضرت علی بود هر روز به دسترخوان معاویه می رفت و غذا می خورد روزی کسی به او گفت ای ابوهریره تو حال عجیبی داری نماز پشت علی می خوانی با او همراه شده میجنگید و غذا اینجا میخوری حضرت ابوهریره رضی الله عنه گفت نماز پشت او خوب است چون خلیفه ی بر حق است همراه او شده باید جهاد کرد لذا من آنجا نماز می خوانم و جهاد همراه همانان شده می کنم و چون غذا نزد شما بهتر است غذا اینجا می آیم و می خورم حضرت معاویه گوش می کشید و لبخند می کرد در دوران جنگ خبر رسید که ریاست کوچکی از مسیحیان در مضافات روم باقی مانده بودوقتی دیدند که مسلمانان دو فریق شده باهم آماده ی کارزار شده اند موقع را مناسب فهمیدهقصد کردند که بر مدینه شریف حمله آورده او را در قبضه ی خود در آورند چنانچه برای این قصد آمادگی شروع کردند حضرت معاویه فورا نامه ای فرستاد((که ای سگ روم تو از خانه ی جنگی ما نمی توانی سو استفاده کنی هر گاه تو به جانب مدینه رو نمایی به خدا قسم از لشکر علی اولین سربازی که برای سرکوبی تو در می آید اسمش معاویه بن ای سفیان خواهد بود به رسیدن این نامه همت آن مسیحی پست شد (تاریخ طبری)))پس از پایان جنگ از حضرت علی نسبت به حضرت معاویه و از حضرت معاویه نسبت به حضر ت علی کلمات خوب منقول است

حضرت علی فرمود:که ای مردمحکومت معاویه را بد نگویید به خدا قسم هر گاه او نماند در دنیا بد امنی شدیدی انتشار می یابد

نیز حضرت علی در اعلامیه ای سیار اعلام کرد :که اهل شام و ما یکی است پیغمبر یکی است در ایمان به خدا و رسول نه از آنان از ما افزونند نه ما از آنان معامله ی ما و آنان کاملا یکی است اختلاف فقط در باره ی خون حضرت عثمان (رض)می باشدخدا می داند که من از این بری الذمه هستم (نهج البلاعه)

حضرت معاویه در نامه ای برای جضرت علی نوشت :اما شرفک فی الاسلام و قرابتک من النبی علیه السلام فلست ارفعه «شرف تورا که در اسلام داری و خویشاوندی که با رسول خدا داری منکر آنها نیستم »

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در سه شنبه دهم دی 1387 ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت


جنگ جمل

جنگ جمل

این جنگ در ماه جمادی آلاخر سنه 36 هجری واقع شد در حکایت این جنگ بسیار رنگ آمیزی کرده شده و بسیار دروغ آمیخته آمیخته شده است واقعه ی صحیحی که صاحب سیف بحواله تاریخ قرطبی بیان کرده از این قرار است :

حضرت طلحه و حضرت زبیر وقتیکه باکراه بغاه  بر دست حضرت علی بیعت کردند فورا از مدینه حرکت کردند ام المومنین حضرت عایشه صدیقه رض الله عنها در آن سال حج تشریف برده بودند و تا آنزمان در مکه سکونت داشتندحضرت طلحه و زبیر رفته تمام سرگذشت را باو عرض کردند که عثمان شهید شدند و باغیان مردم را جبر کرده است که بر دست حضرت علی بیعت کنند و این وقت در مدینه فتنه سختی بر پاست شما ام المومنین هستید و مادر پناه شما مامون خواهیم ماند وشما سعی کنید فتنه بخوی مندفع گردد زیرا مصلحت حضرت علی رضی الله عنه در این است که اکنون نسبت به قصاص قاتلین حضرت عثمان سکوت اختیار کرده شود حال انکه از این سکوت نیروی بغاه بیشتر میشود حضرت عایشه از شرکت در مشاجرات انکار ورزید حضرت طلحه و زبیر از قرآن پاک آیاتی تلاوت کردند که در آن دستور اصلاح بین المسلمین داده شده بالاخره حضرت عایشه رضی الله عنها برای ایشان اتفاق کرد و این مشوره طی یافت که مادامیکه نیروهای باغیان کم نگردد مدینه نباید رفت بلکه بیرون از عرب گوشه عافیت تجویز کرد و حضرت علی  رضی الله عنه را بنحوی از گروه مفسدان علیحده کرده با خود باید گردانید آنگاه کار ساخته خواهد شد قصاص حضرت عثمان هم گرفته می شود و مفسدان گوش مال داده می شوند چنانچه طبق این تجویز ایشان عازم بصره شدند مفسدان این واقعه را به حضرت علی رضی الله عنه برنگ آمیزی عجیبی بیان کرده در ذهن او انداختند که ایشان برای عزل شما از خلافت اقدام کرده اند به آن اراده ی حقیقی که آنان داشتند مفسدان نگذاشتند که حضرت از آن اطلاع باشند لذا حضرت علی هم عازم بصره شد حضرات حسنین و حضرت عبدالله بن جعفر و حضرت عبدالله بن عباس از این لشکرکشی مخالف بودند اما رای ایشان مورد قبول واقع نشد وقتی که قشون حضرت علی (رض )به نزدیکی بصره رسید آنجناب حضرت قعقاع (رض )صحابی پیامب را به طور قاصد پیش حضرت طلحه و زبیرفرستاد حضرت قعقاع اولا: با ام المومنین ملاقات کرد  ایشان صراحتاجواب دادند که مقصود من فقط اصلاح است که به یک نحوی این فساد و فتنه مرتفع گردد و حضرت زبیر و طلحه گفتند بدون از قصاص گرفتن از قاتلین حضرت عثمان رض)امکان پذیر نیست حضرت قعقاع گفت که حصول این مقصود بدون از اتفاق تمام مسلمانان امکان پذیر نیست لذا باید که شما با حضرت علی وصل شوید و با هم متفق شده برای آن تدبیری در نظر بگیرید این رای مورد نظر طلحه و زبیر درآمد حضرت قعقاع بشارت صلح را به محضر حضرت علی آورد ایشان هم خیلی مسرور شدند و تا سه روز با هم نامه و پیام جاری داشتندروز سوم به وقت شام این امر طی یافت که فردا به وقت صبح حضرت طلحه و زبیر و حضرت علی طوری ملاقات فرمایند که از این مفسدان کسی نباشد این امر برای مفسدان خیلی ناگوار گذشت زیرا می دانستند هرگاه حضرت علی به تنهایی ملاقات بفرمایند از قابوها خارج خواهند شد لذا آنان در این تجویز افتادند که به یک تدبیر ی صلح پایان نیابد و ملاقات معمول نگردد منافق مشهور عبدالله بن سبا در میان آن مفسدان بود در راس همه قرار داشت و رای داد که شما امشب جنگ را آغاز کنید و بعدا به اطلاع حضرت علی برسانید که آن فریق غدر کرده به جنگ پرداخت چنانچه همینطور واقع شد و باغیان مفسد درآخر شب جنگ را آغاز کردند و از جانب دیگر نیز به آنان جواب داده شد ودر قشون حضرت علی آوازه بر آمد که حضرت طلحه و زبیر عهد شکنی کرده اند و در آن طرف این آوازه شهرت یافت که حضرت علی عهخد شکنی کرده است الغرض معرکه ی بزرگی بر پا شد انا لله و انا الیه الراجعون

حضرت طلحه که در میدان جنگ شهید شد اما حضرت زبیر از جنگ کناره کش شده واپس برگشت در راه ابن جرموز او را شهید کرده به امید انعام به نزد حضرت علی آمد و گفت امیرالمومنین تورا مبارک باد که دشمن تورا قتل کردم حضرت علی سوال کرد که که را ؟

او گفت: زبیررا

آن جناب فرمود: من تورا به جهنم مژده می دهم

ابن جرموز گفت:عجب انعام دادی

آنجناب فرمود:من چه کنم رسول خدا به من فرموده که یا علی بشر قاتل ابن صفیه باالنار

(ای علی کسی که عمه زاده ی(ابن زبیر) مرا قتل کند تو او را به دوزخ بشارت ده )

ابن جرموز به شنیدن این بشارت خودکشی کرد حضرت علی به دیدن این به آواز بلند تکبیر گفت و فرمود ببینید آنچه رسول خدا گفته بود چطور راست واقع شد پس از پایان جنگ حضرت علی و امام حسن و عبدالله بن عباس برای دیدن شهدا تشریف بردند بد یک مقام که رسیدند حضرت امام حسن آواز داد پدر قسم به خدا یک نوجوان از فرزندان قریش اینجا افتاده است حضرت علی گفت کیست او در جواب گفت محمد بن طلحه حضرت علی فرمود به خدا قسم نوجوان نیکوکار بود باز گذر حضرت علی برنئش حضرت طلحه واقع شد وآن را دیده و نشست و فرمود اب محمد اینجا به این حال افتادهخ است و فرمود کاش من بیست سال قبل می مردم و دست حضرت طلحه را گرفته و باربار بوسه می دادو می فرمود این همان دستی است که از رسول خدا مصائب رادفع کرده است

(در جنگ احد یک بار رسول الله در ازدحام کفار واقع شد درآنوقت به غیر از حضرت طلحه دیگر کسی نبود از هر چهار طذف تیر می بارید و حضرت طلحه بذریعه سپر جلو تیرها را می گرفت که ناگهان سپر از دستش افتاد تصور کرد که اگر من سپر را بر دارم تا آنوقت معلوم نیست چندتیر به پیغمبر(ص)بخورد لذا به وسیله ی دست خود تیرها را جلوگیری کرد در نتیجه دستش شل شد که تا آخر عمر فلج ماند حضرت علی همین دست را بوسه می داد)

وقتی آخرین رمق حضرت طلحه رسید کسی به کنار او گذشت او سوال کرد که از کدام لشکری گفت از لشکر امیرالمومنین

حضرت طلحه فرمود :خوب است دست بده تا من بر دست تو برای حضرت علی بیعت کنم چنانچه پس از بیعت جان داد آن کس این واقعه را به حضرت علی عرض کرد حضرت علی تکبیر خواند و فرمود :که خدا نخواست که حضرت طلحه بدون از بیعت من در جنت داخل گرداند

از حضرت علی راجع به جنگ جمل سوال کرده شد

که آیا مشرک بودند ؟

فرمودند: نه ایشان از مشرک می رمیدند

گفته شد پس آیا منافق بودند؟

گفت: نه منافق خدا را خیلی کم یاد می کند

باز پرسیده شد که آنان را چه قرار دهیم ؟

فرمودند: اخواننا بغوا علینا (آنان برادران ما بودند که از ما بغاوت کردند)

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 19:35 موضوع | لینک ثابت


عایشه جریان افک و برائتش از زبان قرآن و .......

 عایشه صدیقه

ولی هدف اصلی ما پرداختن به زندگی حضرت عایشه و بیان حقایقی که در رابطه با این بانوی بزرگ عفیفه از زبان قرآن و شبهات خطرناکی که متوجه ایشان گردیده از ذهن افرادی گمراه و سفاک دورنماییم و برای این اشخاص طلب مغفرت کنیم عایشه نه سال داشت که با پیامبر ازدواج و بیش از نه سال با پیامبر زندگی کرد و در زمان رحلت رسول در حالی که سر مبارک بر سینه عایشه تکیه داده بود 18 سال از عمر عایشه بیشتر نگذشته بود

عایشه دلایل برتر ی خود را نسبت به سایر زنان رسول الله چنین بیان می کند

-پیامبر هیچ زن باکره ای جز من نگرفت

 –هیچ یک از زنان حضرت پدر ومادرشان با وی هجرت نکردند

-خداوند خودش برائت مرا در تهمتی که به من زدند از آسمان نازل کرد

-جبرئیل صورت مرا در حریری از آسمان برای رسول الله آورد و بدو گفت با من ازدواج کند

-من و او در یک ظرف شستشو و غسل می کردیم با هیچ یک از زنان دیگر خود این کار را نمی کرد

- درخانه من بر او وحی نازل می شد و لی این اتفاق در خانه ی بقیه ی زنان پیامبر نمی افتاد

-وقتی خدا روح پیامبر را به آسمان برد سر او بر سینه ی من تکیه داده شده بود

_او در خانه ی من دفع شد

 

جریان افک و بهتان به حضرت عایشه

سنگ بدگوهر اگر کاسه ی زرین شکند        قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

کسانی که بر اساس انگیزه ای خاص قضیه بهتان به عایشه را ساختند و دربین مردم درانتشار آن اهتمام نمودند تا ابد تعصب های نادل پسند را وادار کرده که این بار مرتکب دسیسه بازی و نشر اکاذیب و جعل وا ختلاف در روایات شوند و افکار مریض خود را شاخ و برگی اضافه کنند هر چند اظهارات این یاوه گویان وورشکستگان دینی در نزد اشخاص واقع بین ارزشی ندارد و تاسف آور است بر فکر پلید و عقل نارسای بعضی از این متفکران نابخرد که هنوز با کتمان حق با وجود آیات صریح و روشن پیروی از فکر بیمار و نظریات پلید خود خیال می کنند شاید رسول الله آیات برائت را خود ساخته چون دسیسه این اشخاص انتقام جو را به این عقیده واداشته جهالت و نادانی کامل آنان به عظمت  قرآن و آیات و احکام و سر بلاغت آن است .

کسانی که چشم خود را دربرابرنورحق می بندندودرظلمات جهل فرومی روند درحالی که آنان بایددربحث و نقل وقایع امانت را رعایت نمایند و از تعصبات کورکورانه برحذر باشند ولی افسوس دردریای بیکران خیانت و تهمت غوطه ورند اینان پیروان عبدالله بن ابی پست فطرتی هستند که حضرت و کنیه ی وی با حضرت رسول معلوم و معروف است و در طول حیات ننگین خودبه هر وسیله ای دست یازید تا شوکت اسلام را ضعیف و شان و مقام رسول الله را بی اعتبار کند.وازطذفی شخصی که حضرت عایشه را با او متهم می کردند مردی مومن و مسلمان و ازاصحاب غیور بود که حضرت رسول در باره ی او فرمود :من از این مرد جز خیر و نیکی سراغ ندارم

 چطور می تواند این صحابی عالیقدر که همواره یارو یاور رسول خدا بوده و به او ایمان آورده و شهید از دنیا رفته نسبت به ناموس رسول الله و ام المومنین دست درازی کند که در این صورت باید درصفحات تاریخ تزویر کنیم و ایمان وجهاد صفوان را انکار کنیم

  نویسنده و مورخ هریره  می گوید:عایشه پاکدامن و بیگناه است و سخنانی که در باره ی او گفته شدمجعول و ساختگی است

 شک نیست اگر   آنان ماننداوطرز زندگی عایشه را بدون اعمال غرض مطالعه می کردند به حقیقت پی می بردند.

و مسئله ی بعدی باید گفت رابطه ی بین صفوان و عایشه از چه وقت پیدا شده اگر از مدتها قبل بوده که این موضوع بر هووهای عایشه چطور پنهان مانده با آن همه حسدی که نسبت به عایشه به خاطرعلاقه شدید رسول به داشتند و از خدا می خواستند که موضوعی را پیدا کنند که سبب رنجش رسول الله از عایشه گردد و اگرازقبل رابطه ای بین آنها نبوده که یک زن مومنه و همسر پیغمبر خدا با یک مرد ناشناس در کوتاه ترین مدت رابطه ای ایجادکند که منجر به عمل ناشایست شود و در تا این حد دچار انحطاط اخلاقی گردد و خود را خوار و بی مقدار شمارد که عقل سلیم و فهیم آنرا نمی پسندد مگر از سوی عقلی مختل و عقیم

مسئله ی بعدی اینکه :عایشه بر رسول و نبوت ایمان آورده بود و از خدا حداقل می ترسید که سر او از طریق وحی روشن  و رسوایی بر او وارد شود و زندگی دینی و اعتقادی عایشه موید این حقیقت است

و در نهایت قابل باور نیست که دو نفر رابطه ی نامشروع داشته باشند و درانظار عمومی ظاهر شوند اگرهمواره چنین بود صفوان می توانست خود رابه مدینه برساند و قافله را از سرنوشت عایشه مطلع سازد ولی به سبب پاکی و ایمانی که داشتند هیچ وقت فکر نمی کردند از مسلمانان کسی در رابطه با ناموس پیامبر  و مادر مومنان کسی این چنین افتراهای ناروایی نسبت دهند و جاروجنجال به راه اندازند ولی غافل از منافقان و یهودیان انتقام جو و کینه توز

ان شاء الله که همگی افرادکوردل خود را از تاریکی و موهومات و تعصبات ناپسند خلاص نمایند

و اما جریان افک نقل از بخاری:

عایشه گفت پیامبر هر گاه از مکه برای جهاد بیرون می رفت یکی از همسرانش را با خود می برد که در جنگ المصطلق (مرسییع    )قرعه به نام من شد من در میان هودجی          بودم چون پیامبر ازجنگ فارغ شد در ناحیه مرسییع  توقف کردند .من برای قضای حاجت از هودج بیرون رفتم هنگامیکه که برگشتم متوجه شدم گردنبندم کنده شده مدتی دنبال آن گشتم در این فاصله حضرت دستور حرمت کاروان را می دهند در صورتیکه هیچ وقت در این موقع از شب دستور حرکت نمی دادند (ولی قضیه ای بین جهجاه بن مسعود از بنی غفار و سنن بن جحنی بر سر نوبت آب درگیری شده بود که به قصد کشت بر یکدیگر پریده بودند جهنی فریاد زد ای گروه انصار به دادم برسید و جحجاه فریاد زد ای گروه مهاجر یاریم کنید عبدالله بن ابی خشمگین شد و به جمعی که نشسته بودند از جمله زید بن      گفت:این مهاجرین هر کاری که بخواهند باید بکنند واله داستان ما و این بی سروپاها ی قریش مانند داستان همان است که گفتند :سگ خودترا چاق کن تا تورا بخورد

.«ای قوم این گرفتاری را خودتان درست کردیداموال خود را با آنها تقسیم کردید و آنها را به سرزمین خود راه دادید و غیره.....................»و چون خبر این درگیری به پیامبر رسید دیگر توقف را جایز ندانسته و به خاطر پراکنده شدن افراد در این موقع از شب دستور حرکت صادر کردند و در این بین اشخاصی که مامور حمل هودج عایشه بودند آمده و آنرا سوار شتری ]مخصوص ایشان بوده نموده و حرکت کرده بودند عایشه نیز بسیار لاغر و سبک وزن و کم سن وسال وآنها هم درآن گیرو واگیر متوجه سبکی نشده اند و بهرحال شتر را راه انداخته رفتند )من بعد از این که گردنبند را پیدا کردم برگشتم و دیدم سپاه رفته است و کسی نیست که صدای مرا بشنود و یا پاسخ دهد (ضمنا هودج ام المومنین از انتهای لشکر نیز دورتر بوده و فاصله ای بین هودج و لشکر وجود داشته )و گفتم به محضی که متوجه شوند هودج را بر می گردانند همانجا که نشسته  بودم خوابم برد در این هنگام صفوان بن معطل سلمی ذکرانی از پس لشکر روان بود و از آغاز شب حرکت کرده بود و به دنبال جمع آوری غنائم یا اموال و اشخاصی که احیانا از لشکر عقب مانده اند حرکت می کرد متوجه سیاهی آدم خفته ای شد و من صدای استر جاع او(انا لله و انا الیه راجعون)را شنیدم و بیدار شدم او مرا شناخت و با شنیدن استرجاع صورتم را پوشیدم و دیگر جز استرجاع صحبتی نکرد شترش را خواباند و من سوار شدم به راه افتادیم و او پیاده افسار شتر را می کشید هنگامیکه به لشکر رسیدیم ظهر بود و لشکر وارد مدینه شده بود رئیس منافقان عبدالله بن ابی ما را دید و گفت این زن کیست ؟گفتند عایشه همان ساعت به اعتقاد خبیث خود طعنه زد و حدیث افک را در میان انداخت.

چو ن به مدینه رسیدم یک ماه بیمار شدم و مردم هم درباره  ی حرفها و شایعه ها صحبت می کردند و من اصلا خبر نداشتم پیامبر در مورد ناخوشی من با شک و تردید می نگریست و من از لطف و محبتی را که در ناخوشیهای قبلی از پیامبر می دیدم اثری نمی یافتم پیامبر به پیشم می آمد سلام می کرد و فقط می فرمود (کیف تیکم)

بالاخره روزی با ام مسطح خاله ابوبکر به بیرون رفتیم و به سبب جریانی که در بین راه پیش آمد متوجه جریان شدم و خاله ابوبکر بایم قضیه را تعریف کرد و بیماری من دوچندان شد و چون رسول الله به خانه آمد و گفت (حال بیمارتان چطور است ؟)من گفتم اجازه دهید پیش پدر و مادرم بروم و می خواستم از ان دو یقین پیدا کنم و پیامبر اجازه دادند وقتی پیش آنها رفتم به مادرم گفتم مادرجان مردم چه می گویند ؟گفت:دخترم اینها را کوچک  شمار و سخت نگیر که به خدا سوگند کمتر اتفتق می افتد زن زیبایی که مورد علاقه شوهرش باشد و هوو هم داشته باشد درباره ی او از این حرفها نزنند پس آن شب تا صبح گریستم و خواب نکردم رسول الله با همه ی یاران مشورت می کرد (که مشورتها را ذکر می نماییم)

اسامه بن زید پس از احضا ر توسط رسول الله گفت:عایشه از چنین تهمتی مبرا است و او همسر شماست ما از او چیزی جز نیکی نمی دانیم

در مشورت با عمر گفت:هذا بهتان عظیم

در مشورت با علی گفت:خدا بر شما سخت نگرفته و زنهای دیگر فراوان زیادند وانگهی از جریره بپرسید و حضرت وی را پرسید و او جواب داد :سوگند به آنکه تورا برحق برانگیخته تا بحال چیزی از عایشه از تو پنهان نکرده ام

و دیگر صحابی که نیازی به نقل کلیه اقوال نیست

عایشه گفت رسول خدا درآن روزها پیش من ننشست و با من حدیث نکرد و من پیوسته شبها و روزها در حالت گریان و سوزان بودم که بعد از مشاوره با نزدیکان و صحابه خود حضرت رسول به مسجد رفت و بر منبر نشست و برای مکافات عبدالله بن ابی درخواست کمک کرد و گفت چه کسی از مسلمانان مرا یاری می کند در مورد مردی که خانواده مرا آزار داده است که من از همسر خود جز نیکی چیز دیگری نمی دانم

درگیری در مسجد زیاد شد بطوری که نزدیک بود کار به جنگ و خونریزی منجر شود و پیامر همگی را به آرام کردن مجبور ساخت و دستور سکوت و آرامش داد تا د.و گروه آرام گرفتند (گروه منافقین به سرکردگی عبدالله بن ابی و گروه مسلمانان)پیامبر به خانه ما آمد و کنار من نشست شهادتین فرمود و گفت ای عایشه اگر واقعا پاکدامن باشی و مبرا خداوند تورا تبرئه خواهد کرد و اگر مرتکب گناه شده ای از خداوند طلب مغفرت کن و توبه نما زیرا خداوند بنده ای را که به گناه خود اعتراف کند و توبه و استغفار نماید مورد عفو قرار می دهد و از گناهش در می گذرد.عایشه از وحشت بدگمانی محمد(ص)مردی که او را از جان دوست داشت و به او ایمان داشت و شخصیت خود را در راه او زیر پای گذاشته بود سخت غمگین بود می کوید و چون این سخن را از رسول خدا شنیدم زار بگریستم و همچون دیگ برسرآتش جوشیدم روی با پدرم کردم گفتم جواب رسول خدا را بده پدم گفت والله من نمی دانم چه بگویم روی به مادرم کردم گفتم تو جواب بده :مادر همان گفت که پدر گفت پس چون درمانده شدم گفتم به همگی :اگر من سخن به برائت و پاکی خویش زنم شما مرا راستگوی ندارید و اگر اعتراف آرم به گناهی که نکرده ام خدا خود می داند که بی گناهم شما مرا راستگوی دارید مثل من این ساعت مثل پدر یوسف است که گفت فصبر جمیل و اله المستعان علی ما تصفون

این سخن گفتم و در خواب شدم و از خدا خواستم که مرا مبرا کند و رسول را از حال من با خبر و گمان نمی بردم که در شان من آیات قرآن پاک فرستد که خود را حقیرتر از آن میدانستم ولی امید داشتم رسول الله در خواب ببیند و پاکی من بر وی پیدا کند هنوز هیچ کس از اهل بیت بر نخاسته بود که آثار وحی بر وی پیدا گشت و در آن روز زمستان عرق چون عقد مروارید که بگسلد از پیشانی مبارک قطرات عرق می افتاد و چون فارغ گشت به من نگریست و شادان گفت ابشری یا عایشه اما والله فقط براک الله مژده بده عایشه خدای عزوجل تورا تبرئه کرد و آنچه نازل شد این گونه قرائت فرمود:

آیه 15 سوره نور

زیرا شما آن سخنان دروغ و منافقان را از زبان یکدیگر تلقی کرده حرفی به زبان می گویید که به آن علم ندارید واین کار ر سهل و کوچک می شمارید در صورتی که نزد خداگناهی بزرگ است .

آیه 16 سوره نور

چرا به محض شنیدن این سخنان منافقان نگفتید که هرگز مارا یاری تکلم بدان نیست پاک خدایا این بهتان بزرگ و تهمت محض است

آیه 17 سوره نور

خدا به شما مومنان موعظه و اندرز میکند که اگر با ایمان هستید هرگز گرد این سخن نگردید

 

 

 

آیه 19 سوره نور

آنان (چون عبدالله ابن ابی و غیره)دوست می دارند که میان اهل ایمان کارمنکری را اشاعه و ترویج دهندبرای آنها در دنیا و آخرت عذاب دردناک خواهد بود و خدا فتنه گری و دروغشان را میداند و شما نمی دانید

آیه 23 سوره نور

کسانی که با زنان با ایمان و پاکدامن و بیخر از کار بد تهمت زدند به تحقیق در دنیا و آخرت همه آنان ملعون و محروم از رحمت حق شدند وبه عذاب سخت معذب خواهند شد

آیه 26 سوره نور

زنان ناپاک لایق مردان ناپاکند و مردان خبیث برای زنان خبیث و زنان پاک برای مردان پاکند و مردان پاک مال زنان پاکندآنها بریء اند از آنچه که (منافقان) می گویند و برای آنها  آمرزش و رزق کریم است .

و دقیقا از آیه 11 تا 26 سوره نور در برائت از عایشه صدیقه نازل گردیده که ما به ذکر همین چند آیه اکتفا کردیم

من در این زمان می دانستم چون از آن اتهام رائتم خداوند بر من ظلم نخواهد کرد ولی پدر و مادرم در حالی بودند که می ترسیدند آن دو بمیرند مبادا اینکه وحی ر تایید حرف مردم باشد پس از نزول وحی به مادرم گفتم در این لحظه غیر از خدای عزوجل هیچ کس را نمی ستایم و خداوند متعال آیات 11 تا 26 سوره ی نور را نازل کرد و رسول خدا پیش مردم رفت و آیات نازل شده را قرائت فرمود

هرگاه مردمان شریف مرا محترم بشمارند از بی احترامی فرو مایگان نمی ترسم فرومایه نمودن ایشان پیش من پستی نیست ولی ذلت و خواری آن است که از طرف کریمان برسد

این دروغ پلید افکار عبدالله بن ابی بود که ناراحتی اش ا ز پیامبر سبب این بود که قبل از آمدن مهاجرین به مدینه قراربود تاج گوهر نشان سلطنت را برای او هدیه دهند و گمان می کرد رسول خدا مانع از پادشاهی او شده و همیشه این کینه را داشت تاروزی در افترای بزرگ میان مسلمانان سهم داشته باشد و رسول الله و مسلمانان را آزار دهد

 

برائت حضرت عایشه صدیقه:

-از آیه 11 تا 26 سوره ی نور

پس ما چگونه بعد از آنکه خدا به عایشه لقبهای عظیم می دهد(الحصنات ،المحسنات)(در آیه 23 سوره نور)آیا با این آیات زبان درازی به ام المومنین عایشه صدیقه مسلمانی است زنان پیامبر را خداوندبا توجه به سوره احزاب آیات 28 تا 34 کاملا پاک می خواند و خدا هر چه اراده کند شدنی است .این آیه(23نور) در شان عایشه و همسران پیامبر آمده و این مبهم و قابل توبه نیست در حالیکه در مورد زنان مومن راه توبه را باز گذاشته چنانچه در آیه 4 سوره ی نور آمده است.آیا اگر شخصی خود رادوستدار شما بداند اما در ملا عام به همسرتان بد وبیراه بگوید باور می کنید که اوصادق است و دوستدار شما مخصوصا ازواج مطهرات که خدا به پاکی آنها به این روشنی گواهی داده است .اگر مانند یهودیان قرآن را تحریف شده می دانید حسابتان را از مسلمانان جدا کنید و در گروه منافقان در آیید و گرنه مخصوصا در آیه 26 سوره ی نور تامل کنید آیا تهمت ناپاکی به عایشه انگشت اتهام و ناپاکی را که خدا پاک فرموده به سوی رسول الله متوجه نمی سازد پناه بر خدا این آیه یعنی چی؟اگر نعوذ بالله عایشه خبیث بود باید نصیب خبیث می شد و اگر طیبه و پاک و پاکیزه بود باید حق طیب و پاک می شد عایشه قبل از بلوغ نصیب رسول خدا شد و در حالی که سر مبارک بر سینه عایشه بود از جهان رحلت فرمود و تا آخر عمر هم شوهر نکرد (که در آن زمان 18 سا ل بیشتر نداشت)و در همان اتاقی که 10 سال با رسول خدا سپر کرده بود باقی عمر را نیز به سر برد و پیامبر در حق او فرمود :(او زن من در بهشت است)

آیه 16 سوره ی نور صراحتی از این بالاتر« سبحانک هذا بهتان عظیم »

اگر ناپاکی در کنار پاکی آرام و قرار می گرفت آسیه در کنار فرعون، زن لوط در کنار حضرت لوط،زن نوح در کنار حضرت نوح،تا خر عمر باقی می مانندندو خداوند آنها را (زن نوح و زن لوط)را در آیات بیشمار جز اهل بیت قرار می داد

آیه 17 سوره ی نوراین آیه به طور صریح و روشن برائت عایشه را اعلام کرده و گفته هر کس بر این گناه برگردد کافر است چون اولا مخالف حکم قرآن است و ثانیا خداوند را تکذیب نموده است

سوره ی احزاب آیه 57

«آنها که خدا و پیامبرش را آزار می دهند خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برای آنها عذاب خوارکننده ای آماده کرده است»

پس سبب آزردن رسول الله از این بیشتر که همسرش را به تهمت حتک حرمت و قذف نمایند کسی که به زن و خانواده شخصی تهمت بزند در واقع شخصیت خود شخص را حقیر کرده و برای مرد آسانتر آن است که به خودش آن تهمت ها را ببندند تا به زن و ناموسش (به طور اجماع علم می گویند آزار رساندن به پیامبر کفر است)

 

-سوره احزاب آیه 58

«آنها که آزار می دهند زنان و مردان مومن ر ا به تهمت عمل بدی که انجام نداده اند پس بدرستیکه بردوش بارگرانی آشکار و پنهان نهادند»

 

-سوره ی احزاب آیه 33

«بدرستی که خدا اراده دارد تا حتما از شما اهل بیت پلیدی را دور کند و شما را کاملا پاک کند »

اگر زن را جزءاهل بیت نمیدانید که در آیات متعدد قرآن همیشه به زن و دختران پیامبران اطلاق می شود در صحت و دلیل این گفتار در این آیات تامل فرمایید که خدا اهل بیت پیامبران را چگونه معرفی میکند

آیات 58 تا 60سوره الحجر در مورد حضرت لوط و یاآیه 73 سوره هود در رابطه با اهل بیت حضرت ابراهیم (فرشتگان گفتند ای زن آیا از امر و حکم خدا تعجب می کنی بخشایش و برکات او بر شما اهل خانه است بدرستیکه او ستوده و بزرگوار است )منظور از اهل بیت ابراهیم زن و همسر اوست زیرا در خانه ابراهیم غیر از زن و شوهر کسی نبود دلیلی بر صحت این مدعاست

در آیه 33 سوره احزاب که بعضی از افراد می گویند مربوط به علی و فاطمه و فرزندان آنهاست در حالیکه مقصودش زنان پیامر و صد البته دختران پیامبر و دامادان ایشان نیز هست .اما پیامبر که فقط یک دختر نداشت دو دختر دیگر ایشان از همان حضرت خدیجه کبری تا لحظه ی و فات همسر حضرت عثمان بودند (یا اینکه این دو دختر را هم جزءاهل بیت ندارند). در حالیکه آیه اول مخاطبش زنان پیامبر است نه دختران او زیرا سیاق آیات چه قبل و چه بعد بشارت پاک کردن اهل بیت متوجه و خطاب به زنان پیامبر است .

 

آیه 59 سوره احزاب

«ای پیامبر بگو به زنانت و دخترانت و زنان مومنان........»

اگر اهل بیت پیامبر فقط شامل حضرت فاطمه است پس چرا (بنت)نگفته ( به دخترت بگو )

پس بقیه ی دختران هم اهل بیت پیامبر که یکی زن عبدالله بن جحش و دو دختر به ترتیب پس از وفات به عقد حضرت عثمان در آمدند اگر امتیاز علی این است که شوهر دختر پیامبر بود عثمان دو امتی/از داشته چون دو دختر پیامبر همسرانش بوده اند . اگر اهل  بیت پاکند همسران دختران پیامبر هم پاکند چرا تهمت نفاق و حتک حرمت به عثمان می شود در حالی که او نیز اهل بیت نبوت است .اگر خانواده حضرت علی از اهل بیت اند که حضرت علی هم علاوه بر زینب خواهر حسین که نقل زیادی از او شنیده اید دختری دیگر بنام ام کلثوم از فاطمه زهرا داشت که زن حضرت عمر بود (چرا نامی از او برده نمی شود)

ام کلثوم هم از اهل بیت علی است پس همسران اهل بیت بگفته قرآن پاکند پس چرا حضرت عمر را لعن و نفرین  می کنید آیا گفته های قرآن را قبول ندارید چون فقط زن عمر بوده حق او را ضایع و به سلیقه خود یکی را از اهل بیت و یکی را بیرون می کنید  جواب علی و پیامبر را باه این همه بذله گویی چه خواهید داد آیا اولین کسانی که قبل لز همه ی از شما شکایت کنند پیامبر و خود علی نخواهند بود اگر آیه ای که می فرماید :خبیثات برای خبیثون و طیبات برای طیبون

اگر دختران و همسر رسول عایشه و علی پاک بودند براساس آیه شریفه شوهرهای ایشان (یعنی خود رسول الله و عمر و عثمان نیز پاک بودند و اگر غیر این است پس ادعای دوستی  اهل بیت و محمد و علی را نکنید چون نه زنانشان را پاک می دانید و نه دخترانشان را.،

حضرت علی در خطبه 9/308،309در مورد سیده عایشه در قضیه جنگ جمل می فرماید :

«آنها بیرون آمده اند و حرمت پیامبر را با خود می کشند چنان که کنیز وقتی خریده شود می شود و خریدار آن را با خود می برد .آنها به همراه همسر پیامبر به سوی بره می روند و آن دو زنان خود را در خانه هایشان نگاه داشته اند و خانه نشین پیامبر را همراه خود و دیگران آورده اند »

علی اورا حرمت پیامبر می نامد . حرمت جایی است که نزدیک شدن به آن حرام است آیادر رابطه با کسی که حضرت علی اورا (عایشه )حرمت می نامد زبان درازی و توهین به او جایز است ؟

و در خطبه 9/189(156)نهج البلاغه می گوید :

هر کس از شما که می تواند خودش را در راه خدا نگاه دارد پس چنین کند و اگر از من پیروی کنید من شمارا به بهشت خواهم برد اگر چه این راه دارای مشقت زیاد و سختی ها باشد و اما فلانی –عایشه-رای زنانه و خشمی که در دل او باشد دیگ می جوشد او را فرا گرفته است و اگر از او خواسته می شد که همان کاری را که با من کرده با دیگری بکند نمی کرد اما او هنوز دارای همان حرمت پیشین است و حساب و کتب با خداست (حرمت پیشین چیست؟جز اینکه او همسر پیامبر و ام المومنین است یا چیز دیگر)آیا در مورد این قضیه مهم که که افراد زیادی در مورد آن سخنان بیهوده گفته و بی هدف گام  برداشته اند و به اصحاب پیامبر و حشمت دوست او به ناحق توهین کرده اند به شرح و توصیفی بیشتر از این نیاز داریم حجت و دلیل با گفته ها و کلام امام علی قائم و بر پاست

پس هر کس بخواهد دوستی آل بیت و دوستی پیامبر شامل حال او شود به کلام امام گوش دهد وقتی امام معصوم به اصطلاح شیعیان اصحاب را ستوده و به هیچ یک از آنان توهین نکرده و هیچ گاه از او شنیده نشده که به یکی از اصحاب فحش و ناسزا بگوید یا یکی از آنان را فاسق بنامد با اینکه اگر می خواست می توانست حداقل در زمان خلافت  خود بگوید  تکلیف شما چیست؟


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 16:33 موضوع | لینک ثابت


امهات المومنین

امهات المومنین

ودر همین جا دیگر همسران پیامبر بعد از حضرت خدیجه کبری فقط به ذکر نامشان اکتفا و بعدا مفصلا در مورد زندگی حضرت عایشه بحث خواهیم کرد

1-عایشه دختر ابوبکر

2-حفصه دختر عمربن خطاب

3-رمله (ام حبیبه)دختر ابوسفیان

4-زینب دختر جحش

5-ام سلمه دختر ابی امیه

6-میمونه دختر حارث

6-سوده دختر زمعه

7- جویره دختر حارث

8-صفیه دختر حی ابن اخطب

و نیز برای پیامبر دو جاریه بود

1- ماریه دختر شمئون القبطه مادر ابراهیم

2-ماریه دختر شمئون القرظیه که بعد از اسلام آوردن او را آزاد وبه خاواده اش برگرداند

در روایات آمده که بعضی نقل کرده اند حضرت کلا با 15 زن ازدواج فرمود و با سیزده تای آنها همبستر شده و یازده زن درآن واحد در حرمت نکاح رسول الله بوده اند و در زمان رحلت نه زن در حباله نکاح وی بودند و دوزن که پیامبر با آنها همبستر نشده است :1-عمره دختر زیدالغفاریه که پیامبر با وی خلوت کرد و لباسهای او را درآورد بر بدن او خالهای سفیدب وجود داشت و مهریه اش را پرداخت و او را به سوی اهلش رد کردو چون ام المومنین بود بر دیگران حرام شد

2- شنباءحضرت به اتاق او وارد شد چون زن سازش کار نبود اورا ترک کرد و منتظر امکان شدموقعی که ابراهیم فرزند رسول الله فوت کرد اوگفت اگر پیغمبر خدا بودی فرزندت نمی مرد ورا طلاق داد و مهریه اش را پرداخت و چون ام المومنین بود بر دیگران حرام شد.

و اما بزرگترین بانوی اسلام حضرت خدیجه کبری دختر خویله که در زمان جاهلیت از همه ی آلودگی ها پاک و به طاهره معروف بود در سن چهل سالگی به ازدواج رسول الله که بیست و یک سال وبه روایتی بیست و پنج سال داشت درآمد از ایشان سه پسر به نام های قاسم طیب و طاهر و چهار دختر به نام های زینب؛ رقیه ام ،کلثوم و فاطمه به دنیا

آمدند پسران رسول در خردسال ی وفت نمودند رقیه و ام کلثوم یکی بعد از وفات دیگری همسران حضرت عثمان شدند فاطمه همسر حضرت علی و زینب همسر عاص بن ربیع گردید .


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 16:25 موضوع | لینک ثابت


 ازدواج حضرت عایشه:

درمورد ازدواج عایشه چنین نقل شده است حضرت محمد (ص)فرموده است ترا دو بار در خواب به من نشان دادند و صورت تو در پارچه ای از حریر بود که آن را باز کردم و دیدم تو هستی و به من گفتند که این همسر توست

رسول خدا عایشه را از ابوبکر صدیق خواستگاری کرد ابوبکر گفت من برادر تو هستم پیامبر فرمود :تودر دین خدا و کتابش با من بادر هستی و ازدواج دختر تو برای من حلال است و عایشه می گوید موقعی که به مدینه آمدیم من بازی میکردم در حالی که من 9 ساله بودم و با دوستانم مشغول بازی بودم و پراکنده و گردآلود شده بودم مادرم به سویم آمد و من با دوستانم تاب بازی می کردم و مرا تاب می دادند مادرم مرا صدا کرد به طرف او آمدم و نمی دانستم برای چه منظوری صدا می کند دستم را گرفت تا مرا در خانه آورد و من نفسم تند تند می زد تا اینکه نفسم آرام گرفت و بعدا کمی اب برداشتم و صورتم را شستم مادرم مرا به دست زنانی از انصار که درخانه ما بودند سپرد و آنها مرا به خانه رسول خدا بردند که من در آن روز 9 سال داشتم دیدم پیامبر بر روی تختی در خانه ما نشسته و جماعتی از مردان و زنان انصار در خدمتش بودند مرا در کنار پیامبر نشاندند و گفتند این همسر توست خدا مبارک کند.

برای عروسی من نه شتر و نه گوسفندی سربریدند به روایت ابن هشام ،طبری ،صحیح بخاری ،و طبقات کبری و سیره ابن کثیر عایشه در موقع زفاف 9 سال داشته است

پیامبر در ماه شوال عایشه را عقد کرد و در ماه شوال نیز عروسی کرد


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 16:24 موضوع | لینک ثابت


خاندان عایشه

خاندان عایشه

عایشه دختر ابوبکر صدیق از قبیله بن مره بن کعب است نسب اودرعدنان به نسب پیغمبر می پیوندد ابوبکر دو سال و چند ماه از پیامبر کوچکتر بود و رابطه دوستی قبل از بعثت آن دو نیز مورد بحث مورخین است و معتقدند همین دوستی مستحکم و موثق در سبقت ابوبکر به اسلام موثر بوده همسر ابوبکر« ام رومان»نام او زینب و دختر عامربن عویمر از قبیله کنانه است که مسلمان شد و هجرت کرد عبدالرحمن و عایشه از اومتولد شدندو در سال ششم هجری درگذشت و هنگامی که در قبر گذاشته شد

((رسول الله فرمودند:پروردگارا بر تو پوشیده نیست که ام رومان درراه تو و رسول تو چه دشواریهایی را تحمل کرد))

ابوبکربعد از ظهور اسلام با اسماء همسر قبلی جعفربن ابیطالب ازدواج کرد و محمدبن ابوبکر از اوست و اسماءمحمدبن ابوبکر را به دنیا آورد واسماء بعد از فوت ابوبکر همسر حضرت علی شد و برای علی یحیی را به دنیا آورد. (حضرت علی بعد از فوت حضرت ابوبکر همسرش (اسماء) را به زنی گرفت )

عبدالرحمن پسر بزرگ ابوبکر است و عبدالرحمن پسری داشت بنام محمد و از حضرت رسول منقول است چهار نسل اورا پیاپی درک کرده اند و در اسلام سراغ ندارند مگر این چهار نفر :ابوقحافه ،ابوبکر،عبدالرحمن،محمد

عبدالرحمن از شجاعان قریش و از تیراندازان مشهور بود در جنگ جمل او همراه خواهرش عایشه بود و پسرش محمد در التزام علی جنگ می کرد.

محمدبن ابوبکر نیز پس از وفات ابوبکر و ازدواج مادرش با علی در دامان علی پرورش یافت در جنگ جمل فرمانده پیادگان لشگر علی و در جنگ صفین در التزام علی بود و سپس از طرف علی فرمانروای مصر شد و آنجا به قتل رسید.

اسماءدختر ابوبکر نیز از نخستین مسلمانان است هجدهمین مسلمان و همسر زبیربن عوام و مادر عبدالله بن زبیر

ام کلثوم دختر دیگر ابوبکر همسر طلحه بن عبیدالله

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 16:22 موضوع | لینک ثابت


حضرت ایت الله خامنه ای

رهبر فرزانه انقلاب مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای( مدظله):

بدگویی و تهمت به اهل سنت دفاع ازامریکا وصهیونیست هاست

ایشان تاکید فرمودند اگر کسی تصور می کند که با بدگویی و تهمت به اهل تسنن می تواند از شیعه دفاع کند بداند که جز بر انگیختن آتش دشمنی هیچ نتیجه ای نخواهد گرفت و این کار در واقع دفاع از ولایت نیست بلکه دفاع از آمریکا و صهیو نیست هاست و در ادامه ی سخنان خود فرمودند شیعه و سنی در اصل وقوع حادثه ی غدیر و عظمت شخصیت امیر مومنان هم نظرند و امیرالمومنین را نقطه ی عالی و قله ی دست نیافتنی علم و تقوی و شجاعت می دانند در ادامه تصریح کردند ما اطلاع داریم که پول برخی کتابهای سراسر دشنام و تهمت را که علیه شیعیان و اهل تسنن چاپ می شود یک مرکز وابسته به استکبار می دهد و آیا این واقعیت خطرناک هشداردهنده و بیدارکننده نیست؟و کمک به تعهد اهداف امریکا و صهیونیست نمی باشد و تاکید کردند همه بدانند که این گونه کتابها هیچ شیعه ای را سنی نمی کند و دل هیچ یک از اهل تسنن را جذب عقاید شیعه نخواهد کرد

پس اظهار عقاید بر طبق فقه هر مذهب ایرادی ندارد ولی این گفتار حکیمانه جایی برای لعن و دشنام باقی نگذاشته است (۲۸ /۰۹/۸۷ دررابطه باحادثه ی غدیر )


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در جمعه ششم دی 1387 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت


فضائل خلفا و حقانیت خلافت با دلایل مستدل

فضائل خلفا

آیه 40 سوره توبه

((خداوند متعال در زمان هجرت رسول الله با ابوبکر در غار ثور چنین می فرماید:

اگر پیغمبر را یاری نکنید اورا یاری کرد آنگاه که کافران اورا (ازمکه)در حالی که (دو نفر بیشتر نبودند)واو دومین نفر بود هنگامی که آن دو در غار شدند (ابوبکر نگران بود که از جانب مشرکین به جان پیغمبر گزندی رسد)در این هنگام پیامبر خطاب به رفیقش گفت غم مخور که خدا با ماست ))

آیا بزرگواری و شرافتی والاتر و برتر از بزرگی و مقام کسی که در ان روزهای سخت جز دو نفری که یکی از آنها پیامبر بوده است و خداوند شاهدی بر قضیه و ستودن آنهاوجود دارد

سوره لیل آیه 17

((و لیکن پرهیزکارترین انسانها از آن (آتش هولناک )به دور داشته خواهد شد آن کسی که دارایی خود را (در راه خدا)می دهد تا خویشتن را (از آلودگی و بخل)پاکیزه بدارد

هیچ کس بر او نعمتی ندارد (تا بدین وسیله به نعمتش پاسخ گوید )و جزای او داده شود بلکه تنها هدف او جلب رضای ذات پروردگار بزرگوارش می باشد و قطعا (از پاداشی که از پروردگار خویش می گیرد )خوشنود و راضی خواهد شد ))

زمانی که حضرت ابوبکر تمام مالش را برای خدا و رسولش داد پیامبر به او گفت برای -  خانواده ات چه گذاشتی گفت:فقط خدا و رسولش وحضرت محمد او را به التقی توصیف کرد

-زنی خدمت رسول خدا آمد و حضرت به او گفت دوباره به نزد او باز گردد زن گفت اگر آمدم و شما را نیافتم –گویی به مرگ اشاره کرد –حضرت فرمود اگر مرا نیافتی به نزد ابوبکر بیا                                      ( جبیربن مطعم)

-واقعا کسی بیشتر از ابوبکر با جان و مال خود به من کمک نکرد و اگر از میان امتم خلیل و یاوری صمیمی بر می گزیدم همانا ابوبکر را برمیگزیدم ولی دوستی اسلام برتر است و سزاوار نیست که در این مسجد دری باشد جز در منزل ابوبکر       (ابن عباس)

-تو دوست و همراه من بودی در غار و تو همراه منی در کنار حوض کوثر (پیامبراکرم)

-هرگز مال کسی به اندازه ی مال ابوبکر مفید به حال من نبود (پیامبر اکرم)

-بار خدایا با مسلمان شدن عمربن خطاب اسلام را عزت بده (پیامبر اکرم)

-اگر بعد از من پیامبری می بود همانا عمر می بود(پیامبر اکرم)

-بعد از مسلمان شدن عمر مسلمانان خدارا دیگر پنهانی عبادت نکردندو رسول الله لقب فاروق را بعد از آن که عمر فریاد می زند و اسلامش را علنی می کند و می گوید لا نعبد الله سرا بعد الیوم (از امروز به بعد خدا را در خفا و پنهانی نمی پرستیم)به او دادندو فرمودند هو الفاروق فرق الله به بین الحق و الباطل

-او فامیل من است زیرا دخترش حفصه را به عقد من در آورده

- به راستی که خداوند حق رابر زبان و قلب عمر قرار داد(پیامبر اکرم)

-بعد از من از ابوبکر و عمر پیروی و تقلید کنید(پیامبر اکرم)

((خدمات و ابتکارات فاروق در اداره ی سرزمین های اسلامی بشارت تاریخ بزرگترین سند فضل و منزلت اوست از جمله اقدامات و خدمات او –توسعه قلمرو اسلام و نشر آن-تشکیل ارتش قوی و مجهز –تقسیم کشور به ایالات و استانها –توسعه و عمران شهرهایی چون بصره ،کوفه،موصل،...............-تدوین قوانین کشور داری –تهیه دیوان محاسبات و ثبت حقوق کارمندان –تاسیس سازمانهای اولیه پست-شهربانی-دارایی-دارالقران-سوادآموزی اجباری-ایجاد عدالت –همه و همه گواه بر فراست و نبوغ در سیاست و کشورداری و شناخت و آگاهی او از قرآن و سنت است ))

-لکل نبی رفیق فی الجنه و رفیق فیماعثمان(هر پیامبری در بهشت رفیقی دارد رفیق من هم عثمان است)               (پیامبر اکرم)

-عثمان در تجهیز سپاه در غزوه تبوک هزار دینار -100شتر به سپاه اسلام و رسول الله تقدیم کرد

-قال رسول الله:ما ضر عثمان ما عمل بعد هذه-مرتین-و قال اللهم ارض عن عثمان فانی عنه راض   آن را دو با رتکرار کرد و فرمود پروردگارا از عثمان راضی باش حقا که من از او راضی هستم

-دو بار مسجد پیامبر را توسعه داد

- در بیعت رضوان سفیر رسول الله به مکه بود برای دریافت مجوز زیارت مسلمین از خانه خدا که بعد از شایعه ی کشته شدن عثمان رسول الله برای انتقام خون عثمان با افرادی از مسلمین که حدودا هزارو چهارصد نفر ذکر شده اند مجددا بیعت کرد و دست راست خود را در دست چپش گذاشت و فرمود این هم بیعت از طرف عثمان و بعد از آنکه قاصدی آمد که عثمان زنده است بالاخره صلحی در بین مشرکین و مسلمانان به نام صلح حدیبیه در سال 6 هجری منعقد شد.

-دو بارهجرت به همراه همسرش رقیه دختر حضرت محمد (ص)به حبشه و یک بار به مدینه

-تزویج دختر خود را رسول الله به حضرت عثمان بعد از فوت دختر اولیشان (ام کلثوم)وگفته پیامبر لو کانت عندی ثالث لزوجتکها(اگر دختر دیگری می داشتم او را به عقد تو در می آوردم )

-نازل شدن آیه صد سوره توبه (پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار............)

-این حضرت نیز از مهاجرین نخستین است(حضرت عثمان)

-حضرت علی همسر حضرت فاطمه الزهرا

-پسر عموی پیامبر اسلام

-فدایی رسول الله در شب هجرت

-پدر حسنین که رسول الله فرمود حسن و حسین دو گل خوشبوی من در دنیا هستند –و حسن و حسین سید و آقای جوانان بهشتند

-در وصف او من کنت مولاه...هر کس که من دوست او هستم علی هم دوست اوست -خداوند یاور کسی باشد که یاور اوست و دشمن کسی باشد که دشمن اوست

-جانشینی حضرت علی وقتی پیامبر به غزوه تبوک رفتند و او را به مدیریت امور شهر و خانواده خود منصوب کردند و در فضلش فرمودند تو در نزد من مانند هارونی جز این که بعد از من پیغمبری نیست

-و پیامبر فرمود هر کس علی را دشنام دهد مرا دشنام داده است(در سریه ای که فرماندهی آن با حضرت علی بود دختری به عنوان کنیزی نصیب حضرت علی شد و چهار نفر از صحابه به خدمت رسول الله رفتند و گفتند علی چنین و چنان کرد پیامبر در حالی که خشم از چهره اش نمایان بود سه بار فرمود ان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مومن بعد (به راستی علی از من ا ست و من از علی هستم و او بعد از من یاور و دوست هر مومنی است )

(توضیح:ولی به معنی دوست به قرینه آیات بی شماری از قرآن من جمله آیه والظالمون مالهم من ولی و لا نصیر :کافران در قیامت نه دوستی و نه یاوری دارند (شورا 8)ولی در سرتاسر آیات قرآن و در لغت عرب به معنی دوست و یاور معرفی شده و در هیچ جا به معنی خلیفه و جانشین نیامده و دوم اگر معنی جانشین بوده یعنی در زمان حیات رسول الله هم سرپرستی و مسئولیت امور را باید داشته باشد یعنی اینکه بنا به این قول شریک حضرت در رهبری و ولایت است در حالی که کسی شریک پیامبر در نبوت نیست پس این حدیث فقط دلالت بر قدر و منزلت والای حضرت علی می کند و اگر غیر از این است چرا پیامبر در آن اجتماع به روایتی هزار نفری در محل غدیر خلافت را با عبارتی واضح تر که غیر قابل تاویل و تفسیر باشد اعلام نکرد و چرا در اجتماع ثقیفه بنی ساعده کسی از آن اجتماع هزار نفری مهاجرین و انصار سخنی از حدیث غدیر به میان نیاورده وپس از یکسال از گذشت مساله غدیرآیا این اجتماع ان را به خاطر نداشتند که با ابوبکر بیعت کردند مگر همان 3-9 نفری که به قول بعضی ها بیعت نکردندآنها هم نیز از غدیر چیزی به میان نیاوردند فقط راضی به خلافت ابوبکر نبودند که این هم سلیقه ای بیش نبود و بعد از بیعت حضرت علی آنها نیز بیعت کردند)

-در رابطه با حدیث «انت فی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی»

(وجه استدلال این است که موسی هارون را جانشین خود کرد و مادامی که علی بمنزله هارون باشد پس بعد از پیامبر خلیفه و جانشین اوست به فرض صحت این حدیث جوابش نیز در خود اوست موسی هارون را در زمان حیات خود جانشین کرد نه بعد از مرگ و اگر بخاطر اینکه رسول خدا در زمان حیاتش علی را در غزوه تبوک جانشین خود در مدینه گذاشت همانطور که موسی هارون را جانشین خود نمود پس عبدالله بن مکتوم هم در یک غزوه جانشین رسول الله در شهر بود پس شایسته و سزاوار خلافت است و یا ابوذر در غزوه ذات الرقاع جانشین خود قرار داد.

دوم جانشینی هارون برای موسی دلالت بر جانشینی علی بعد از پیامبر نمی کند زیرا که هارون قبل از موسی فوت کرد پس وجه شبهی که قصد کرده اند باطل است)

-        استدلال بعدی ایشان آیه 55 سوره مائده است تنها خدا و پیامبر او و مومنانی یاور و دوست شمایند که خاشعانه و خاضعانه نماز را به جای می آورند و ذکات مال بدر می کنند آیه در شان و نزول حضرت علی بوده که فقیری آمد و در حالت رکوع انگشتری خود را به گدا صدقه دادو این بمعنی رهبری و از راکعون مراد حضرت علی است ولی در پاسخش چنین باید گفت شان و نزول آیه در شان تمام مهاجرین و انصار نازل شد چون الذین و هم راکعون هر دو صیغه جمعند

-        لفظ ولی فقط به معنی دوست و یاور است و آیه بعدی خود دلیلی بر این مدعا است که می گوید ای مومنان کسانی را که از اهل کتاب (یهودو نصارا)و از کافران به دوستی نگیرید که دین شما را مسخره می کنند پس ممکن نیست در این آیه اولیا ء(که جمع ولی است)به معنی رهبر گرفت چون هیچ وقت به ذهن هیچ مومنی نرسیده که از یهود و نصارا کسی را خلیفه کنند

-        و اگر لیاقت جانشینی نسب و وراثت باشد حضرت علی عموزاده پیامبر است پس مسلما عباس عموی پیامبر نسبت به علی سزاوارتر است ولی اسلام خلافت و امامت را بر مبنای این موارد تایید نمی کند بلکه مسلمانان خود می توانند با هر کسی از قریش که می خواهند با اکثریت آراءشورای مهاجرین و انصار بیعت کنند که در گفتار پیشین از نهج البلاغه خود حضرت براین مدعا مهر تایید می زند

-        اگر استدلال داماد رسول خدا بودن است پس عثمان سزاوارتر از علی و ابوبکر و عمر است چون عثمان دو دختر از پیامبر را به عقد خود در آورده ورسول الله اگر دوستی و مودت اخلاص و بزرگواری از وی نمی دید بعد از وفات اولین دخترشان دختر بعدی را به نکاح او در نمی آوردند

-        عالم شیعی شیخ هادی کاشف الغطاع در کتاب مستدرک نهج البلاغه نامه ی علی را چنین نقل کرده است .....پس با ابوبکر از راه خیر خواهی بیعت و مصاحبت کردم و در آنچه خدا را فرمان می برد با کوشش تمام اورا اطاعت نمودم آنگاه چون به حال احتضار در آمد ولایت و حکومت را به عمر سپرد ما بیعت کردیم و اطاعت نمودیم و خیرخواهی نشان دادیم (به نقل ازمشعل اتحاد –ص 21 به کوشش استاد محمد رضا حکیمی و عبدالکریم شیرازی هر دو از محققین شیعه )

-       و دکتر محمدجواد مشکور در تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی ص 11و12 می گوید :سرانجام علی پس از چهل روز با ابوبکر دست بیعت داد ابوبکر به خانه ی علی درآمد ودرآنجا عده ای از بنی هاشم جمع بودند علی رو به ابوبکر کرد و گفت :ای ابوبکر این که ما با تو بیعت نکردیم از جهت انکار فضیلت تو نبود از این جهت بود که می دانیم در این کار مارا حقی است و تو بدون مشورت با من بدین کار دست زدی پس آنگاه فرمود وعده گاه ما فردا در مسجد خواهد بود و من ان شاء الله برای بیعت به آنجا خواهم آمد ....

چون بیعت علی به انجام رسید سه روز پیاپی ابوبکر ازمردم خواست اگر از بیعت خویش ناراضی هستند می توانند بیعت خود را با وی فسخ کنند علی بر خاست و گفت بیعت خودرا با تو فسخ نمی کنیم و این کار را نخواهیم کرد زیرا رسول الله تورا درکار دین و امامت بر ما در نماز مقدم داشت پس کیست که بتواند تورا در اداره ی امور دنیایی ما باز دارد و واپس اندازد .

-        مرحوم علامه سید عبدالحسین شرف الدین عالم بزرگ شیعه در کتاب اجوته مسائل موسی جار الله می نویسد:اما نماز علی پشت سر ابوبکر و عمر از راه تقیه نبوده چون امام منزه و دور است از اینکه عبادت خود را به طور تقیه انجام دهد (نقل از مشعل اتحاد ص26)

-        و حاج شیخ عباس قمی از علمای شیعه در کتاب منتهی الامال اسامی پسران علی را چنین ذکر می کند:حسن، حسین، محمداکبر،محمداصغر،عباس ،ابوبکر،عمر،عثمان ،عبیدالله، جعفر ،عبدالله ،یحیی،عون،محمدالاوسط(نقل از مشعل اتحاد ص 26)

-        آیا با همه ی این اقوال و گفتار از قرآن بزرگان شیعه شعرای بزرگ عرفای متاخر سزاواراست اصحاب بزرگوار را به زعم خودمان مورد لعن و نفرین و دشنام و ناسزا قرار بدهیم آیا این دلایل کفایت دوستی محبت انس همدلی وفاق پشتیبانی را در بین خلفا و صحابه تبیین نمی کند هرچنداز دشنام و لعن ضرری به آنها نخواهد رسید جز اینکه گوینده را به آتش دوزخ نزدیکتر کند این اختلافات ودامن زدن برآن خدمتی به اسلام و مسلمین نمیکند که کدامیک افضل تر بوده اند هر چه بوده اند انتخاب همکیشان و هم عصر و هم دوره ایهای خودشان از میان مهاجرین و انصار بوده اند آیا وظیفه ماست بعد از 1400سال مسائل بزرگ اسلامی را کنار بگذاریم و آنها را به پای میز محاکمه بکشانیم که این گفتار فقط باعث عقب ماندگی و دور افتادن از اهداف مهم اسلامی می شود که اسلام مبلغ آن است

-        به فرض اینکه حضرت علی افضل و سزاوارتراز سایرین باشد و خلافت خلفای سه گانه خلاف واقع بوده آیا غیر از این است که آنان در ترویج اسلام ناب محمدی به مسلمانان خدمت کردند و ابرقدرتهای کسری و قیصر را به زیر سیطره اسلام درآوردند و امور خلافت را به نحواحسن و اکمل انجام دادند آیا مگر مراد از انتصاب جانشین رسول الله و سپردن خلافت به دست آنان غیر از این خواسته هاست پس بر انگیختن امور اختلافی بعد از گذشت چندین قرن جز ایجاد تفرقه و کینه مسلمانان و شعله ور کردن آتش نخوت چیزی را به دنبال نخواهد داشت و هیچ خدمتی به امت اسلام نخواهد کرد.در حالی که پر واضح است که علی با آنان بیعت کرده همراه آنان جهاد نموده پشت سر آنان نماز جمعه و جماعت و عید قربان و رمضان را خوانده و از میان اسیران آنان مادر محمد بن محمد حنفیه را به عقد خود در آورده از تقسیم غنائم سهم خود را دریافت داشته آن هم کسی همچون علی که هیچ وقت برای باطل لحظه ا ی سر خم نکرده و باطل را تصدیق و تایید ننموده است .و اگر اتهام تقیه به شخصیت والای آنحضرت بزنیم چرا با معاویه تقیه نکرد و جنگید و اگر بگوییم برای اینکه آشوبی به پا نشود شمشیر را از غلاف نکشید چرا در جنگ جمل و صفین سکوت نکرد و در نهایت گفتار رسول الله نیز محقق گشت که فرمود خلافت بعد از من سی سال است سپس تبدیل به پادشاهی ظالمانه خواهد گشت و خلفای راشدین سی سال زعامت امور مسلمین را به نحو احسن انجام داده و دین خود را به رسول الله و اسلام ادا کردند.

والله اعلم باالثواب

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در جمعه ششم دی 1387 ساعت 16:59 موضوع | لینک ثابت


حسن ادب چهار خلیفه با همدیگر از زبان نهج البلاغه

حسن ادب چهار خلیفه با همدیگراز زبان نهج البلاغه

آنچه مسلم است تمام اصحاب پیامبر به ویژه خلفای راشدین طبق آیه انما المومنین اخوه با همدیگر برادرندو با حسن و سلوک رفتار کردند.حضزت علی با حضرت ابوبکر و عمر و عثمان بیعت نموده و پشت سر آنها و مانند آنها نماز خوانده و اقتدا به آنها نموده و دخترش حضرت ام کلثوم را به عقد حضرت عمر درآورده یعنی یکی از اهل بیت به همسری حضرت عمر در می آید که فرزند حضرت علی و حضرت فاطمه و نوه رسول الله است اگر الفتی در بینشان نبود و ادعاهای بی مورد بعضی درست باشد چه دلیلی بر این مدعا است اگر این افراد معتقدند که اهل بیت معصومند چه طور این ازدواج از یک معصوم

زیبنده است و اگر خلاف این است دست از این اهانت ها به این بزرگواران برداریدحضرت علی در نهج البلاغه (14/47)9می فرمایند:

هر گاه جنگ شدت می گرفت و مردم جلو نمی رفتند پیامبر اهل بیت خود را جلو می آورد و به وسیله ی آنها اصحاب و یارانش را از تیغ شمشیرها و نیزه ها محافظت می نمود

(آیا این خلفا در بین این یاران و اصحاب نبودند وآ یا پیامبر افراد فاسق و یا کافر را با اهل بیت خود محافظت می کند )

نهج البلاغه( 14/35)6

(همان گروهی با من بیعت کردند که با ابوبکر و عمر وعثمان بیعت کرده بودند و بر آن چیزی که با آنها بیعت نمودند با من بیعت کردند پس فردی که د بیعت حضور داشته است نمی تواند بیعت خود را پس بگیرد  و کسی که حاضر نبوده حق انتخاب دیگری ندارد و شورا از آن فقط مهاجرین و انصار است پس اگر شورا انتخاب کرد مورد پسند خداست و اگر فردی اعتراض کرد یا با ایجادبدعتی علیه آن شورید دوباره به آنچه بر آن بود باز گردانده شود اگر نپذیرفت با او بجنگید چون راهی غیر از راه مومنان درپیش گرفته است )

-حال چرا حضرت علی تاکید می کند که اینها همان افرادی هستند که با خلفای گذشته بیعت کردند یعنی بر آنها اعتراض نکردند و بدعتی نیاوردند

-دوم اینکه شورای مخصوص انتخاب خلیفه فقط در انحصار مهاجرین و انصار است

(اگر مهاجرین و انصار بر فردی اتفاق نمودند خدا به این راضی است ........سوره توبه آیه 100)

برای مهاجرین و انصار چه ستایشی بهتر ازاین که آنچه آنها بر آن اتفاق نمودند خدا از آن راضی است .

 

نهج البلاغه (4/33)55

به علت طولانی بودن خطبه به آدرس آن مراجعه شود .اگر به سخنان امام توجه شود متوجه خواهید شد ارادت خاص خلفای راشدین را به همدیگر و قضاوت عجولانه افراد را خود به خود رد خواهید کرد .قضاوت با شماست

نهج البلاغه(8/12)127

اگر گمان می برید که من اشتباه کرده ام و گمراه شده ام چرا به علت گمراهی من همه ی امت محمد را گمراه می دانید و آنها را به سبب خطای من مواخذه می کنید و آنها را به خاطر گناه من کافر می شمارید شمشیر هایتان بر دوشتان است و آن را در هر کجا به کار می گیرید و گناهکار و بی گناه را یکسان می شمارید . در حالی که می دانیدکه پیامبر زنا کار متاهل را رجم کرده و سپس بر او نماز جنازه خوانده و خانواده اش از او ارث برده اند قاتل را می کشت و ارثیه را به خانواده اش می داد دست دزد را قطع می کرد زنا کار مجرد را شلاق می زد و سپس از غنیمت به هر دو سهمیه می داد و با زنان مسلمان ازدواج می کردند پیامبر همگی آنها را مواخذه می کرد ولی از اسلام بیرون نمی کردشما بدترین مردم هستید و به زیر سلطه ی شیطان در آمده اید و اوشمارا سرگردان کرده است دو گروه در مورد من هلاک خواهند شد گروه اول کسانی که به صورت افراطی مرا دوست دارند و دوستیشان به جایی می رسد که در مورد من از حق فراتر می روند و گروه دوم کسانی که بیش از حد با من دشمنی می ورزند و حق را زیر پا می گذارند بهترین مردم در مورد من کسانی هستند که میانه رو می باشند پس میانه روی را رعایت کنید  با عموم مومنان همراه شوید زیرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهیزید

 

 

(آیا کسانی که خود را پیرو حضرت علی می دانند این خطبه ی رسا

را نشنیده اند که به صحابه لعن و نفرین و ناسزا میگویندو به حساب خود از حق علی دفاع می کنند در روز قیامت در مقابل حضرت علی چه جوابی خواهند داشت)  

 

نهج البلاغه (20/184)474

سوگند به خدا که آنان با آن نیازی نداشتند اسلام را چنان در آغوش خود پرورش دادند که کره اسب پرورش داده می شود بخشنده و دست و دلباز بودند و زبانهایشان بران بود ..................

ودر خطبه ای دیگر

نهج البلاغه( 15/117)۱۷        

مهاجران و انصار با خوبی و فضل خویش رفتند

(یعنی در هیچ جا حضرت علی صحابه را کافر یا فاسق به حساب نمی آورد چرا بعضی خود را از علی آگاهتر و داناتر می دانندو اجازه هتاکی و جسارت به صحابه ی کرام را به خود میدهند اگر منظورشان دفاع از علی است که این صراحت علی دال بر الفت و وفاق و اگر دلیلی جز این دارند در پیشگاه پروردگار با مشرکین محشور خواهند شد )

نهج البلاغه 6/94و بعد از آن

ابوبکر این کارها را به  عهده گرفت او ساده گیری کرد و درستی و میانه روی نمودو من بعنوان مشاور و خیرخواه با او بودم و در آنچه از خدا اطاعت میکرد من از او اطاعت نمودم و چنان به او چشم طمع ندوختم –اگر اتفاقی رخ دهد و من زنده باشم امری که درآن با او کشمکش داشتم به من برگردد-چنان که فرد مطمئن طمع می ورزد –و نه از او کاملا ناامید بودم اگر رابطه ویژه اش با عمر نبود گمان نمی بردم که امر خلافت را از من دور سازد و وقتی زمان وفاتش فرا رسید به دنبال عمر فرستاد و ما از عمر اطاعت کردیم و حرف او را گوش دادیم و خیرخواه او بودیم خلافت را عمر به عهده گرفت او رفتار ی پسندیده و خجسته د اشت........

(کدام عاقل منصف و خواننده ای بی طرف آنها را تعبیر به فاسق و فاجر میکند و کافر می داند اینگونه توسط حضرت علی که خود به اصطلاح شما مدعی خلافت بودند ستوده شده اند.)

نهج البلاغه(3/12) 323         

رحمت خدا بر فلانی باد  او کژی را راست نمود بیماری را مداواکرد سنت را برپا داشت و فتنه بعد از او پدید آمد او پاک بود و با عیبی اندک از دنیا رفت ازخیر آن بهره مند شد و قبل از آن که شر فتنه ها دامن او را بگیرد (به مانند من)از جهان رفت فرمان خدا را اطاعت نمود و به گونه ای شایسته تقوای الهی را رعایت کرد و از دنیا رحلت کرد و آنها –مسلمانان –را بردوراهی گذاشت ..

گمراه رستگار نمی گردد و رستگار مطمئن نمی شود

((در این سخنان امام تامل کنید« سنت را برپا داشت» «پاک بود  با عیبی اندک از دنیا رفت »«فرمان خدا را اطاعت کرد »آیا سخنان امام با ناسزا و نفرین که بعضی نثار عمر می کنند سازگار است سخن چه کسی را باورکنیم ؟کسی که با آنها زندگی کرده و در زمان آنها بوده و باب العلم لقب گرفته یا آنه کسانی که بعد از آنها آمده اند و بر آنها دروغ می بنندند ))

نهج البلاغه( 8/296)134

خداوند حمایت از اهل دین و قدرت گرفتن آنها رابه عهده گرفته است خداوندی که آهنا را و قتی که اندک بودند یاری می کرد و آنها را محافظت نمود و خداوندی که هرگز نمی میرد اگر خودت(خطاب به عمر در جنگ با رومیان) به جنگ این دشمن بروی  و با آنها روبرو شوی و بیلایی به سراغت بیاید مسلمانان پناهگاهی جز دورترین سرزمین خود نخواهند داشت و بعد از تو مرجعی نخواهند داشت که به سوی او بازگردندپس فرد با تجربه ای را به جنگ بفرست و افرادی را که سختی کشیده اند و اهل رای و نصیحتند با او بفرست اگر خداوند آنان را پیروز گرداند که خوب است و اگر پیروز نشوند تو پناهگاه و مرجع مسلمین خواهی ماند .

((آیا در سخنان حضرت «مسلمانان پناهگاهی نخواهند داشت....»«......بعد از تو مرجعی ندارند....»گمان نمی کنی که جز خیر خواهی و عدم نفاق و چاپلوسی چیز دیگر نهفته نیست،آیا جای سخن و اعتراض برای کسی باقی مانده است ))

نهج البلاغه( 20/218)476

فرمانروایی خلیفه آنان شد که کارها را سامان داد تا این که دین را استوار و محکم نمود (این فرمانروا کسی نبود جز عمربن خطاب)

نهج البلاغه(9/95)146

این دین با تعدادزیاد لشکریا پیروزی به دست نیاورد و کم بودن پیروان سبب شکست آنان نشده است این دین خداست که آن را چیره گردانده و این لشکر الهی است که آن را آماده کرده و گسیل داشته تا این که به هر جا که خواسته رسیده است خدا به ما وعده داده و خداوند به وعده اش وفا می کند لشکر خویش را به یاری می فرستد .........................

عربها امروز گر چه کم هستند اما به سبب اسلام زیادنند و به خاطر وحدت و یکپارچگی قدرتمند پس تو (خطاب به عمر در جنگ با ایرانیان )محور با ش و عربها را گرد خود بچرخان و به جای خودت آنها را به سوی معرکه جنگ بفرست زیرا اگر تو از این سرزمین دور شوی عربها از هر گوشه و کنار بر تو می شورند و آنگاه نگهدار ی از انچه در پشت سرت هست برایت از مقابله با آنچه پیش رو داری مهمتر خواهد بود اگر عجم ها تورا ببینند می گویند این اصل و اساس ریشه عربهاست اگر آن را از بین ببرید و قطع منید راحت خواهید شد بنابراین آنان بیشتر به تو حمله ور خواهند شد و چشم طمع به نابودیت می دوزند

((این کلمات نشانگر اعتماد و دوستی امام به عمربن خطاب است و گر نه از بین رفت عمر برای امام دلسوزی در پی نداشت))

و هزاران خطبه از نهج البلاغه از زبان حضرت علی در ستایش و همدلی و دوستی و محبت عمیقی که بین صحابه،خلفای راشدین،را می توانیم بیابیم.که ما به علت کمبود وقت خودتان را دعوت به مطالعه ی آن می کنیم .

آیا نمی طلبد اگر خود را پیرو امام میدانیم وقتی که خود حضرت در هیچ جا آنان را فاسق و کافر معرفی نمی کند شما در گفتارتان تجدید نظر کنید و به خدا پناه ببرید ؟

آیا راه او همان راهی نیست که به گفته ی خودش انحراف و گمراهی به آن را ندارد ؟

حال قضاوت را به عهده ی روشنفکران و انسانهای بی طرفی می گذاریم که منصفانه در حق صحابه و یاران با وفای رسول الله داوری نمایند.

 

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در جمعه ششم دی 1387 ساعت 11:7 موضوع | لینک ثابت


علی کرار

 

حضرت علی کرار

نام مبارکش علی و لقبش اسدالله(شیر خدا)از جانب مادر و پدر عموزاده آنحضرت (رسول الله)بود و مانند حضرت عثمان با دختر پیغمبر ازدواج کرد.

زمانی که به خلافت رسید کشورهای زیادی که در زمان پیامبر ،ابوبکر(رض)و عمر(رض)و عثمان(رض)فتح و مسلمان شده بودند نیاز به اصلاحات اساسی و انقلاب درونی داشتند و از طرفی جهان مسیحیت ،یهودو مجوس تفرقه زیادی بین مسلمانان به وجود آوردند و جنگ ها و درگیریهای زیادی گریبانگیر حضرت علی شد .او در حق جویی شجاعت و دلیری نظیر خود را نداشت .

وفات

ایشان در سن 63 سالگی بعد از چهار سال و نه ماه خلافت در 19 رمضان به دست عبدالرحمن بن ملجم ضربت خورده و در 21 رمضان به درجه رفیع شهادت نائل شدند ودر نجف اشرف به خاک سپرده شدند.

                                                                                    

 

 

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 20:8 موضوع | لینک ثابت


حضرت عثمان ذی النورین(رض)

نامش عثمان بن عفان لقبش ذی النورین و در جد سوم نسبش به حضرت رسول الله می رسد .در سال 576متولد شد او بسیار با حیا و عارف بود همیشه قرآن می خواند و در جنگ تبوک (جیش العسره)برای تجهیز و آماده کردن لشکر اسلام هزار دینار طلا (پنج کیلوگرم)و پنجاه اسب و 950شتر تقدیم نمود.

(وقتی پیامبر به مدینه تشریف آوردند فرمودند:هر کس چاه (رومه)را بخرد و ترمیم          کند اهل بهشت خواهد بود .)که حضرت عثمان آنرا خرید و وقف نمود.

 

 

وفات

در سن 82 سالگی بعد از 12 سال خلافت در 18 ذی الحجه در حالی که قرآن می خواند به دست عده ای ماجراجو شهید شد و در بقیع مدفون گشت(به راستی که او مظلوم بود و در مظلومیت در خانه خودش به شهادت رسید)

 

                                  

خواجه سنت که نور مطلق است            بل خداوند دو نور بر حق است

آنکه غرق بحر عرفان آمده است          صدر دین عثمان عفان آمده است

رفعتی کین رایت ایمان گرفت             از امیرالمومنین عثمان گرفت

رونقی کین عرصه کونین یافت            از دل پر نور ذی النورین یافت

یوسف ثانی بقول مصطفی                   بحر تقوی و حیا کان وفا

کار ذوالقربی بجان پرداخته                جان خود در کار ایشان باخته

سر بریدندش که تا بنشسته بود           ار چه پیوسته رحم در بسته بود

هم هدایت در جهان و هم هنر           منتشر در عهد او بد بیشتر

هم بعدل او شد ایمان منتشر              هم ز حکمش گشت قرآن منتشر

سید السادات گفتی بر فلک             شرم دارد دائم از عثمان ملک

هم پیمبر گفت در کشف حجاب    حق نخواهد کرد با عثمان عتاب

چون نبد او تا کند بیعت قبول          بد بجای دست او دست رسول

                                                       منطق الطیر عطار نیشابوری


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 20:7 موضوع | لینک ثابت


عمر فاروق

حضرت عمر فاروق(رض)

نام مبارکش عمر لقبش فاروق(جدا کننده حق از باطل)در سال 581 متولد شد

 

پرفسور عباس شوشتری از بزرگان و نویسندگان اهل تشیع می گوید :

((این شخص که او را بیشتر مسلمین بنظربزرگواری می بینند ،شهنشاهی بود که بجای تخت مرصع جواهر آگین بر روی خاک می نشست و به جای لباس های فاخر که از شرق و غرب به بیت المال پر می شد ،جامه وصله دار که پوشاک مفلس ترین رعیت او بود بدنش را از برهنگی مستور می نمود .چون سفر می کرد سوار شتر می شد و غلامش مهار شتر را می گرفت و در منزل دیگر او مهار شتر می گرفت و غلامش سوار بر شتر بود.))

در زمان جاهلیت سرکش و ضد اسلام بود چون مسلمان شد .

آنحضرت فرمود:دلم می خواست یکی از دو عمر (یکی عمربن هشام و دیگری حضرت عمر)به سعادت اسلام در آیند.

هر دو آنها از اشخاصی بودند که میان قریش به فصاحت بیان و استعداد ذاتی شهرت داشتند .اما غرور مانع آن شد که عمربن هشام به اسلام مشرف شود ولی سعادت یاری کرد که عمربن خطاب مسلمان شود و به برکت او در زمان خلافتش کشورهای بزرگ آن زمان (روم ،ایران،و مصر )به دست مسلمانان گشوده شد و بر کاخ کسری ها و قیصر ها و ادعا های پوچشان خط بطلان کشید.حضرت علی دوستدار صدیقی برای او بود و دخترش ام کلثوم را نیز به عقد ایشان در آورد.

 

وفات

ایشان در سن 63 سالگی بعد از ده سال و شش ماه خلافت در نماز صبح در محراب رسول الله به دست یک نفر غلام مجوسی(غلام مغیره)      بنام فیروز ابولولو به درجه رفیع شهادت نائل شدند و در مدینه منوره در حجره سعادت در کنار مرقد مطهر حضرت رسول دفن شدند.

برق سیف حضرت فاروق تا ابد              داغ دریغ بر دل کسری ئ قیصر است

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 20:6 موضوع | لینک ثابت


ابوبکر صدیق

حضرت  ابوبکر صدیق( رض)                                                           

 

حال آیا در انتخاب ابوبکر در سقیفه بنی ساعده مگر جز شورای مهاجرین و انصار که خداوند رضایتش را از آنها اعلام کرده شرکت داشته اند پس چه جای ابهام و شک است

شورا پس از شور و مشورت زیاد بالاخره با اکثریت آراءبه دلایل زیر با ابوبکر صدیق بیعت کردند :

1-قریشی بود و پیامبر فرمود: الائمه من قریش

2-اولین کسی بود از مردان که به اسلام ایمان آورد (حضرت علی نوجوان بود که به اسلام مشرف شد)

3-از همه بیشتر به اسلام خدمت کرده بود

4-آگاهی کامل از آموزش اسلامی داشت

5 -خویشی با آن حضرت

6-وجاهت میان مهاجرین و انصار

7-ملایمت و حسن رفتار با عموم مسلمین

8-رفیق پیامبر در هجرت(ثانی اثنین اذهما فی الغار)

9-امامت نماز به دستور پیامبر در ایام بیماری آن حضرت

صفات و خدمات

حضرت محمد در وصفش می گوید :هر کس میخواهد نگاه بر زنده ای کند که از دنیا بی نیاز است و مانند مرده ای راه می رود

سپس نظری به سوی ابوبکر افکند.(لازم به ذکر است ایشان در جد ششم نسبش به حضرت رسول اکرم می رسد)

(هر که خواهد کو ببیند بر زمین             مرده ای راه می رود ظاهر چنین

مر ابوبکر تقی را گو ببین                    شد ز صدیقی امیر المومنین

                                                                            (پرفسور شوشتری)

وقتی به خلافت رسید بجز مثلث مکه ،طائف ،مدینه بقیه از حکم اسلام خارج گشته و مدعیان نبوت روسای متجاوز عشایر با استمداد ازدشمنان خارجی  توطئه ی حمله به مدینه را طرح کرده بودند.که حضرت صدیق با قدرت و ایمان جهاد را شروع کرد و همگی را قلع و قمع نمود و ایمان و امنیت کامل را اعاده و بخش های مهمی ار متصرفات ایران و روم را به زیر پرچم اسلام در آورد.

وفات

در سن 63 سالگی پس از دو سال و دوماه رهبری جامعه اسلامی دار فانی را وداع گفت و در کنار رسول الله در حجره سعادت در مدینه منوره به خاک سپرده شد.

خواجه اول که اول یار اوست                       ثانی اثنین اذهما فی الغار اوست

چون توکردی ثانی اثنینش قبول                  ثانی اثنین او بود بعد از رسول

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 20:4 موضوع | لینک ثابت


اعلام رضایت پروردگار از نخستین پیشگامان اسلام

                                             دلایلی محکم از قرآن

 

در این قسمت بر آنیم تا آیاتی را که در تایید صحابه کرام و مسلمانان صدر اسلام از نص صریح قرآن بیان شده و مهر تاییدی بر الفت ،مهربانی،اخوت ،دوستی،و همکاری که در بینشان بوده می باشد بیان کنیم.اگر اقوال و گفتار کتب و شعرا و عرفا افراد مقرض را قانع نکند ان شا الله آیات قرآن این مهم را به اثبات برساند و آنهارا به راه راست هدایت نماید

 

سوره توبه (آیه 100)

پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و آنان که به نیکی از آنها پیروی کرده اند خداوند از آنها خوشنود و آنها از او خوشنود شدند و خدا برای ایشان باغهایی که نهرها از زیر آنها جاری است آماده نموده و در آن همیشه جاویدان و ماندگارند.این است کامیابی بزرگ .

پس خداوند در این آیه رضایت خود را از همه ی مهاجرین و انصار و کسانی که از آنها پیروی و تبعیت می کنند بیان کرده است آیا آیات خدا دلیلی محکم و استوار در رابطه با حقانیت و مسلمان کامل بودن کسانی که  مورد اهانت و ناسزا قرار می گیرند نیست و با وجود این نص صریح و محکم جای بی ادبی و دشنام به این گوهران پاک وجود دارد آیا رضایت پروردگار رب العزت از ایشان کافی نیست .(آیا مخالفت با آیات قرآن شرک نیست )

 

سوره فتح آیه 29

محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیرند و با یکدیگر مهربان ایشان را می بینی که بسیار در حال رکوع و سجودند و جویای فضل و خوشنودی از جانب خدا و نشانه ایشان از اثر سجده در چهره شان آشکار است این وصف آنان است در تورات و وصفشان در انجیل مانند زراعتی است که خوشه برآورد پس آن را استوار کند تا سخت گردد و بر ساقه اش محکم بایستد چندان که زارعان را به شگفت آورد و مایه خشم کفار از آنان می شود خداوند به کسانی از ایشان که ایمان آورده و عمل های شایسته پیشه کنند وعده آمرزش و پاداش بزرگ داده است .

 

(پیامبر گرامی فرمودند:هیچ فردی از اصحابم را دشنام ندهید زیرا اگر کسی غیر از اصحابم به اندازه ی کوه احد طلا را (در راه خدا)انفاق کند به اندازه یک مدیا نصف آن که صحابی آن را انفاق کند ثواب ندارد )

 

ور کنی تکذیب اصحاب رسول           قول پیغمبر نکردستی قبول

گفت هر یاریم نجمی روشن است       بهترین قرنها قرن من است

بهترین خلق یاران منند                         اقربا و دوستداران منند

بهترین چون نزد تو باشد بتر              کی توان گفتن تو را صاحبنظر

کی روا داری که اصحاب رسول          مرد ناحق را کنند از جان قبول

 یا نشانندش به جای مصطفی                از صحابه نیست این باطل ربا

اختیار جمله شان گر نیست راست       اختیار جمع قرآن پس خطاست

 

                                                             (  منطق الطیر عطار نیشابوری)

                                                       

                                                               


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 13:12 موضوع | لینک ثابت


سعدی شیرازی

 

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی( وفات 691)

چو نعت پسندیده گویم تو را     علیک السلام ای نبی الوراء

درود ملک بر روان تو باد          بر اصحاب و بر پیروان تو باد

نخستین ابوبکر پیر مرید            عمر پنجه بر پیچ دیو مرید

خردمند عثمان شب زنده دار    چهارم علی شاه دلدل سوار

خدایا به حق بنی فاطمه          که بر قولم ایمان کنم خاتمه

اگر دعوتم رد کنی ور قبول   من و دست و دامان آل رسول

 

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت


جلاالدین محمد بلخی (مولوی)

 

جلال الدین بلخی( مولوی 604-672 ه ق )

چون محمد یافت آن ملک و نعیم            قرص مه را کرد او در دم دو نیم

چون ابوبکر آیت توفیق شد                    با چنان شه صاحب و صدیق شد

چون عمر شیدای آن معشوق شد          حق و باطل را چو دل فاروق شد

چون که عثمان آن عیان را عین گشت      نور فایض بود و ذی النورین گشت

چون ز درویش مرتضی شد در فشان        گشت او شیر خدا در برج جان

 

بوبکر و عمر به جان گزیدند                عثمان و علی مرتضی را

چو احمد است ابوبکر دل و عشق      دو نام بود و یکی جان دو یار غار چه باشد

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 17:35 موضوع | لینک ثابت


شیخ فریدالدین عطار نیشابوری و مدح خلفا ی راشدین

شیخ فرید الدین عطار نیشابوری 537-628)

 

نخستین قدوه دار الخلافه                     جهان صدق و پور بوقحافه

سپهر صدق را خورشید انور                  چراغ اولیا صدیق ابوبکر

چو حق در گوش و جان او ندا کرد       هر آنچش بود با دختر فدا کرد

سپهر دین عمر خورشید خطاب             چراغ هشت خبت شمع اصحاب

اگر او قطب دین حق نبودی                   کمال شرع را رونق نبودی ئ

رسولش گفت گر بودی دگر کس          نبی جز من نبودی جز عمر کس

چنان شد ظلم در ایام او گم                    که اشکی در میان عهد قلزم

امیر عهد دین استاد قرآن                         امیر المومنین عثمان عفان

گزین خواجه ی کونین بوده                   به دامادیش ذی النورین بوده

ز بس کو خون قرآن خور از آغاز          مگر زان خورد قرآن خون او باز

سوار دین پسر عم پیمبر                          شجاع صدر صاحب حوض کوثر

به تن رستم سوار رخش دلدل                 به دل قواص دریای توکل

چنان شد در نماز از نور حق جانش        که از پای برون کردند پیکانش

 

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 17:22 موضوع | لینک ثابت


نظامی گنجوی (خلفای راشدین)

نظامی گنجوی (602 ه ق )

وین خانه هفت سخت کرده               بر چار خلیفه وقف کرده

صدیق به صدق پیشوا بود                  فاروق ز فرق هم جدا بود

وان پیر حیایی (عثمان)خداترس          با شیر خدای بود همدرس

هر چار ز یک نورد بودند                      ریحان یک آبخور بودند

 

 

نویسم خطی زین نیایشگری             مسجل به امضای پیغمبری

گواهی در او از که ؟از چار یار        که صد آفرین باد بر هر چهارشنبه

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 17:21 موضوع | لینک ثابت


خاقانی

خاقانی( 500-591ه ق)

بی مهر چهار یار در این پنج روز عمر           نتوان خلاص یافت از این شش در فنا

خواهی که پنج نوبت از صابرین زنی            تعلیم کن از چهار خلیفه طریق آن

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 17:20 موضوع | لینک ثابت


ابیاتی در مدح و ستایش خلفای راشدین از انوری ابیوردی

انوری ابیوردی( وفات 583 ه ق )

نه در خلافت بوبکر دم زنم به خلاف              نه در امامت فاروق در مجال نطق

نه در نشستن عثمان چو رافضی بدگوی       نه در شجاعت حیدر چو خارجی احمق

 

کمر شه مکر دیو ظل عمر بشکند               چرخ که نظاره بود دید که منکر شکست

دین به عمر شد قوی گر چه پس از عهد او       باقی ناموس کفر خنجر حیدر شکست

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 17:0 موضوع | لینک ثابت


اظهار ارادت حکیم ابوالقاسم فردوسی به خلفای راشدین

حکیم ابوالقاسم فردوسی (329-411 ه ق )

منم بنده ی اهل بیت نبی                ستاینده ی خاک پای وصی

ابا دیگران مر مرا کار نیست               جز این مر مرا راه گفتار نیست

صحابان او جمله اخیر بدند                 همه هر یکی همچو اختر بدند

و لیکن از ایشان چار آمدند                 که در دین حق پایدار آمدند

ابوبکر صدیق   شیخ  عتیق                 که بد روزو شب مصطفی را رفیق

پس از وی عمر بد که قیصر به روم        زسهمش نیارست خفتن به بوم

سیم میر عثمان دیندار بود                  که شرم و حیا زو پدیدار بود

چهارم علی ابن عم رسول                  سر شیر مردان جفت بتول

از آزار این چار دل را بتاب                     که آزارشان دوزخ آرد به تاب

 

                                                              شاهنامه نسخه یوسف و زلیخا


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت


چکیده ای بسیار مختصر از تاریخ طبری در رابطه با خلفای راشدین و ارادتش به آنها

محمد بن جریر طبری (224-310 ه ق )تاریخ نگار و مفسر و فقیه و محدث ایرانی قرن سوم هجری یکی از نوابغ روز و جهان اسلام که از جهت جامعیت و دوستی و اتقان همواره مورد نقل و استناد و استفاده و اقتباس تاریخ نگاران و دانشمندان بوده بدین سان در رابطه با خلفای راشدین سخن گفته که از قدیمی ترین و مستند ترین اسناد تاریخ است :

ابوبکر صدیق

در زمان سفر پیامبر اکرم به همراه عمویش ابوطالب به شام ابوبکر نیز با آنها همراه بود و سخنان بحیرا را نیز به عموی پیامبر شنید و دو.ستی پیامبر و ابوبکر را به اثبات می رساند و بعد از بعثت در زمانی که خدیجه و علی به اسلام تشرف پیدا کردند پیامبر تصمیم گرفت این دوست قدیمیش را نیز دعوت دهد و اسلام را بر او عرضه کرد و ابوبکر به عنوان سومین نفر مشررف به اسلام گردید و پیامبربه مسلمانی هیچ کس به آن اندازه شاد نشد وگفت:بعد از آن هیچ کس را ندیدم که اسلام را به او عرضه کنم و اواندیشه نکند مگر ابوبکر که بی اندیشه و به رغبت مسلمان شد .

و به گفته ی طبری: عثمان بن عفان ،عبدالرحمن بن عوف ،زبیربن عوام،طلحه بن عبید الله،و سعد بن ابی وقاص ،به دعوت ابوبکر مشرف به اسلام شدند .

عمر فاروق

و همچنین در تارخ طبری در رابطه با اسلام آوردن عمر می گوید:با مشرف شدن عمر به دین اسلام دین اسلام تقویت شد و تاریخ عدل و نصف برتر از عدالت و نصف عمر نمی شناسد و پیامبر از گرویدن عمر به دین اسلام خوشحال گردید.

(که ذکر سیرت و رفتار عمر به طوری که تاریخ طبری ذکر کرده در این مقال نمی گنجد با مراجعه ی به آن تحقیقاتتان را کامل کنید .)

عثمان ذی النورین

در رابطه با تشرف حضرت عثمان به اسلام و کمک های مالی ایشان در جیش العسره و خرید بئر معونه برای آب آشامیدنی مسلمانان در مدینه و برخورد با حضرت ابوذر غفاری نیز به طور مشروح ذکر نموده که چون در ادامه ی این مقاله از زبان بزرگان دیگر نیز منقول گشته در اینجا سخن را کوتاه می کنیم و شما را به مطالعه ی تارخ طبری دعوت می کنیم.

علی کرار

همچنین در رابطه با حضرت علی ایشان را بزرگواری که هیچ گاه در برابر بت سجده نکرده و این عظمت مختص به اوست صبوری بر رنج ها ،سخی،شجاع،و کسی که هرگز به خدای تعالی شرک نیاورده و خمر ننوشیده است به نقل سخن پرداخته است


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت


چنان روند و دوند اهل بدعت  از نظرش    که از مسیحا دجال و از عمر شیطان


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 12:16 موضوع | لینک ثابت


عطار نیشابوری

دل ما را به خود مشغول گردان     تعصب جوی را معزول گردان


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت


نظامی گنجوی

از آزار این چار دل را بتاب       که آزارشان دوزخ آرد بتاب


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 12:14 موضوع | لینک ثابت


مولوی

بوبکر و عمر به جان گزیدند        عثمان و علی مرتضی را

                                                            (مثنوی)


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 12:12 موضوع | لینک ثابت


حکیم ابو القاسم فردوسی

ترا دین و دانش رهاند دوست         ره  رستگاری  ببایدت   جست

اگر دل نخواهی که باشد نژند         نخواهی که  دائم  بوی مستمند

به گفتار پیغمبرت راه جوی             دل از تیره گیها به این آب شوی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی     خداوند  امر و  خداوند     نهی

که خورشید بعد از رسولان مه          نتابید   بر کس   ز  بوبکر    به

عمر کرد اسلام را آشکار                 بیار است  گیتی  چو   باغ   بهار

پس از هر دو آن بود عثمان گزین        خداوند شرم و   خداوند    دین

چهارم علی بود جفت  بتول              که او را به خوبی ستاید     رسول

که من شهر علمم علییم در است      درست این سخن قول پیغمبراست

                                                              

                                                           شاهنامه جلد اول طهران 1314

 


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت


در صورت رعایت شان مذهبی هر مسلمان پذیرای نظرات مذهبی همه ی عزیزان در این وبلاگ هستیم و لعن و دشنام و ناسزا گویی را به هیچ مسلک و مذهبی شایسته نمی دانیم چون هر گونه اهانت به افراد و اشخاص زیبنده یک انسان معمولی نیست چه رسد به کسی که خود را مسلمان می داند و کلمه ی لا اله الا الله و محمد رسول الله را بر زبان جاری دارد


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 12:8 موضوع | لینک ثابت


مقدمه

در این وبلاگ تما م سعی ما بر آن است با دلایلی هر چند مختصر ولی از قوی ترین و صحیح ترین اقوال و گفتار و کتب مولفین اهل سنت و اهل تشیع و بزرگترین شعراعرفا دانشمندان و مخصوصا نص صریح قرآن استعانت جسته تا در رفع ابهامات و شبهاتی که بعضی افراد متعصب و ناآگاه که نظری جز تفرقه و افترا ء ندارند و دل برای اتحاد مسلمین جهان نسوخته و با تنگ نظری و جانب داری یکطرفه شریف ترین مخلوقات خلقت که هیچ گاه خویشتن بین نبوده را به باد افتراء بسته اند  .این افراد در برابر اعمال و رفتار و گفتارشان احساس مسئولیت و عقوبت نکرده اند و با عینک لا مذهبی خویش سعی در به زیر سوال بردن  ارزش ها و خوبی ها ی بزرگترین آزاد مردان و زنان آزاده ی صدر اسلام نموده اند و از هر گونه تهمت و ناسزا و فحش و لعن هیچ گونه عبایی نداشته و آوای حسادت و حقد و دشمنی آنهارا از حرکت به سوی الله باز نمی دارد و به خداوند پناه نمی برند تا زنجیر های بندگی غیر از خدا بریده شود واز درون آزاد گردند و این صفت های زشت و بدگمانی را از خود و دیگران دورنمایند .در ساده زیستن خلفا و صحابه ی صدر اسلام درسی است که برای همه ی جویندگانمعرفت و پویندگان کمال سبک بالی و سبک باری و شنا در دریای زندگی در میان امواج متلاطم

 و طوفانی حوادث به ساحل نجات را در پی دارد .صدق ابوبکر صدیق عدالت عمر فاروق زهد علی مرتضی و شرم عثمان ذی النورین به جویندگان راه مستقیم درس بی آلایشی و ساده زیستن میدهد واین گوهر های تابان و گلهای زیبا و شکوفه های ریاحین و مشتاقان کمال را همه ی علما و عرفای منظوم و منثور ستوده اند .


 

نوشته شده توسط یکی از عاشقان خوی و منش عمرفاروق در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 11:58 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting